فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
193
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
ماهين رسيديم . ماهين جائى باز است با پانصد ششصد خانهء كاملا آكنده از باغهائى با هرگونه درخت و بخصوص درخت گردو ، چنان كه از دور به جنگل بيشتر شبيه است تا شهرك . در اين شهر بجز ساكنان اصلى ، گروهى از تاتارهاى چركس زندگى مىكردند كه شاه ايران پس از غارت گرجستان و به اسارت درآوردن اهالى آنجا آنان را جبرا به تعويض مسكن واداشته و در ايالات مختلف ايران اسكان داده است . بدبختى اين مردم بينوا هنگامى عظيمتر شد كه نخواستند در جنگى كه چندى پيش بين دو طايفهء محلى درگرفته و هرجومرجى ايجاد كرده بود جانب يك طرف را گرفته باشند . بدينسبب با زن و فرزندان خود به مرز گرجستان كوچ كردند اما در آنجا نيز دچار همان سختيها شدند كه در محل از آن بيمناك بودند . همهء اين چركسها سفيدپوست و خوشاندامند و سفير كه از حال تباه و نهايت فقر آنها در رنج بود از راه ترحم و دلسوزى صدقانى بين آنها پخش كرد . فردا ، دهم آوريل ، سفير با همهء افراد كاروان كه در اين مكان گردآمده بودند سه فرسنگ راه پيمود و در امامزاده به استراحت پرداخت . امامزاده دهكدهاى است با تعداد كمى خانه كه همهء آنها در محوطهء كاروانسرائى كه ديوارى محكم داشت ساخته شده بودند . در اين كاروانسرا مسجدى بزرگ و مجلل نيز وجود داشت كه از محل درآمد آن طبق يك سنت قديمى ، راهگذران فقير سه روز متوالى اطعام مىشدند . ايرانيان و اعراب براى اين مسجد يا مقبره احترام زيادى قائلند و به پاس احترام شخص مقدسى كه در آن به خاك سپرده شده است هداياى بسيار و وجوه سرشار نياز آن مىكنند و تيمنا صدقاتى نيز از آن دريافت مىدارند . در درون كاروانسرا چشمهاى زيبا و بزرگ هست كه آب زيادش مىتواند در مسير خود آسيائى را بچرخاند . سراسر جادهء بين ماهين و اين كاروانسرا بد و ناهموار بود . در دست چپ جاده كوهى بلند ديده مىشود كه شب دامنهء آن از خارهاى سبز پوشيده بود اما در قلهء آن - با آنكه در پايان فصل بهار